عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )
243
شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )
اسفناك مراجعت نمود و غبار مرگ وجودش را فراگرفته بود و همانروز قبل از غروب آفتاب پس از هفت يا هشت سال سلطنت « 1 » برحمت ايزدى پيوست « 2 » هرمز جانشينى نداشت و وزراء و مرزبانان و ساير مردم از بروز انقلاب داخلى بسيار هراسان بودند محارم دربار به اطلاع آنان رسانيدند كه يك از نجيبترين و شريفترين و بهترين همسران پادشاه اعلام داشته كه از هرمز حامله است و همين زن پادشاهى جنين خود را اعلام داشته است . گفتند كيفيّت حال حملش از او سؤال شود در جواب گفت : برحسب حال و رنگ خودم و حركت جنين به طرف راست و سهولت حمل و سبكى آن شك ندارم كه پسرى بوجود خواهم آورد . همه از پاسخ او مسرور شدند و آرزو ميكردند كه طفل باوصافى كه منّجمين پيشگوئى كردهاند موصوف بوده عزمش مسعود و عمرش ممدود و سلطنتش پربركت و كشورش پروسعت باشد پس تاج را بر شكم وى نهاده سر تعظيم در برابرش فرود آوردند و محترمش داشته اعزاز و اكرام كردند و مدام مراقب حمل او بودند تا آنكه چشمها بتماشاى ماه درخشانى منوّر گشته اميد را بحقيقت مبدّل ساخت . اين مژده سريعا به اطراف و اكناف رسيده خلق گرم شادى شدند . نامش را شاپور نهادند و به ذو الاكتاف معروف گرديد . سلطنت شاپور بن هرمز ملقب به ذو الاكتاف اين سلطان اوّلين و آخرين پادشاهى است كه در شكم مادر بسلطنت رسيد و از به دو وجود تا موقع مرگ پادشاهى داشت . همين كه صحيح الخلقه و قوى البنيه به دنيا آمد و آثار مجد و عظمت از سيمايش نمايان و علائم مخصوصهء سلطنت از وجناتش طالع بود مهربانترين دايه و سالمترين مكان و مناسبترين غذا را براى او معيّن كردند
--> ( 1 ) 310 ميلادى ( 2 ) از شاهنامه : چو نه سال بگذشت بر سر سپهر * چو دينار گشت آن چو گلنار چهر غمى شد ز مرگ آن شه تاجور * بمرد و ببالين نبودش پسر نگه كرد مؤبد شبستان شاه * يكى لاله رخ ديد تابان چو ماه پريچهره را بچه بد در نهان * از آن ماه رخ شادمان شد جهان چهل روز بگذشت از آن خوبچهر * يكى كودك آمد چو تابند مهر